دریا به حبابی چقدر جلوه فروشد
آیینۀ وصلیم و حجاب است دل ما
درین بیت دریای از وحدت الوجودی موج میزند. درینجا میان وحدت الوجودی به لحاظ وجودشناسی و وحدت الوجودی به لحاظ معرفتشناسی باید تفکیک کرد. به لحاظ وجودی در همهجا ساز وحدت است. امّا پردههایی که میان انسان و این وحدت وجود دارد، توهم کثرت ایجاد میشود. حالانکه همه جا وحدت است. به تعبیر دیگر برای همه حس وحدت وجودی ایجاد نمیشود، مگر اینکه سالک سیر و سلوک کند تا به لحاظ معرفتشناسی نیز به درک وحدت الوجود برسد.
بیدل در مصرع اول از رابطه میان دریا و حباب یاد میکند. وجود حباب همه از آب دریاست. هوایی که در درون آن پرورش مییابد، توهم استقلالیت هویت از وجود دریا به آن ایجاد میشود. حباب از دریا جدا نیست، دریا هرقدر جلوه نشان دهد، حباب در هوای خود غرق است. مصرع دوم تشریح مضمون مصرع اول است. در مصرع دوم از ترکیب آیینۀ وصل یاد شده است. آیینه تشبیه خوب برای تعریف رابطۀ انسان با ذات یکتا است. انسان هممانند تمثال اعتبار وجودی خود را از تجلی ذات یکتا میگیرد. به لحاظ وجودی میان ذات یکتا و انسان وحدت و پیوستگی است که بیدل از آن به آیینۀ وصل یاد کرده است. آنچه میان ذات یکتا و انسان حجاب است دل است و از سوی دیگر دل ظرفیت آیینه شدن را نیز دارد برای دریافت تجلی ذات یکتا. آنچه این دل را مکدر همچون حجاب میکند هوا و هوس است، کما اینکه در حباب هوا پر است و در آن توهم هویت مجزا از دریا را ایجاد میکند.
