صد چرخ زد سپهر و ز ما نیستی نبرد
صفر دگر تو نیز فزا بر حساب ما
از نظر عرفا، این دنیای مادی محکوم به نیستی است و هرگاه انسان که خود نیز محکوم به نیستی است، دل به این دنیا ببند، پس خود را هرچه بیشتر به سوی نیستی میکشاند. به تعبیر دیگر، آنچه خود محکوم به نیستی است، هستیبخش نبوده و نیستی را از وجود آدمی برطرف نمیکند. در این بیت بیدل می خواهد بگوید که سپهر یا چرخ فلک که مقصدش این دنیای مادی است، برای انسان هستی نمیبخشد؛ بلکه انسان را به سوی نیستی میبرد. شعرای پارسی بخاطری از چرخ فلک یاد میکنند تا نشان دهد که این جهان در حال شدن و تغییر است. از نظر بیدل – که عارف و متصوف بزرگی است – هستی مطلق و جاویدان از آن خداوند یکتا است. پس انسان با نزدیکی هرچه بیشتر با این دنیای مادی، باعث دوری از هستی مطلق میشود و انسان را از آن ذات لایزال دور نگه میدارد. انسان صرف میتواند بقای خود را در وحدت با هستی مطلق دریابد.
بیدل شکایتگونه میخواهد بگوید که این دنیا، خاک نیستی را از ما نمیبرد؛ زیرا خود دنیای مادی، امر اعتباری و محکوم به نیستی است. پس نیستی، هستی را به بار نمیآورد. در مصرع دوم که تشریح بیشتر مصرع اول است، میخواهد به گونۀ کنایه واضح سازد که این دنیا به مانند صفر میماند که به نیستی ما هرچند صدها صفر هم بیافزاید،حاصل آن نیستی است، یعنی هیچ فایدۀ از بابت هستی بخشیدن به انسان ندارد. صفر نماد نیستی و هیچ است.
