شبنم همه تن آب شد از یک نظر اینجا
ما هرزهنگاهان به حنایی نرسیدیم
در اشعار کلاسیک پارسی، رابطهای میان شبنم و گل برقرار است، زیرا یکی از جاییکه شبنم موقعیت میگیرد، گلبرگها و برگهاست. بیدل ازین رابطه با تصویرپردازیهای بکر و تازه در اشعار خود به کاربرده است.
در این بیت بیدل میخواهد بگوید که شبنم با دیدن چهره گل، همه تن آب شد، طوریکه سرخی گل از آن سوی آن دیده شود. در مصرع دوم، بیدل از خود شکایت میکند که با نگاههای نفسآلود و بیهوده نه تنها مانند شبنم رنگ وحدت را نگرفته ایم، حتا به حنا هم نرسیده ایم. حنا برعکس شبنم رنگ به دستان میدهد و رنگ دست را نمیگیرد. یعنی انسان چنان بیاثر و بیثمر است که نه تنها به وحدت نمیرسد، بل در دنیای کثرت نیز اثر و ثمری از وی رونما نیست. در مصرع دوم نماد کامیابی و سرخرویی بوده میتواند.
هرچند کلمۀ گل در این بیت استفاده نشده است؛ اما از قرینۀ رنگ سرخ حنا و رابطهای که گل و شبنم دارد، مفهوم گل را می رساند. آب شدن شبنم در گلبرگهای گل، نشانگر از خود رفتن و رسیدن به وحدت است. بیدل رابطۀ شبنم و گل را در خصوص خود تطبیق میدهد که نتیجۀ برعکس آن را اتخاذ میکند. بیدل دقیقاً می خواهد بگوید که با نفس آلوده نمی توان به ذات یکتا رسید، بلکه باید مثل شبنم شفاف و پاک شد تا در وجود ذات یکتا خود را یافت.
