داغیم چون سپند مپرس از بیان ما
در سرمه بال میزند امشب فغان ما
در این بیدل از نهایت درد دل حرف میزند که در آتش درد همچون سپند میسوزد. احساس ناراحتی میکند و از آن پُردردتر آن است که نالههایش آنقدر نارساست که مانند کسی که سرمه خورده باشد، هرچه صدا زند، قابل شنیدن نباشد. استفاده از کلمۀ «مپرس» در مصرع اول نشان میدهد که شاعر به سوختن و درد غیرقابل تحمل رسیده است در راه رسیدن به معشوقش.
مصرع دوم نتیجه مضمون مصرع اول را بیان میدارد. یعنی این درد و سوختن شاعر آنقدر فغان خموش دارد که مخاطب وی آنرا نمیشنود تا به دادش برسد. بیدل از کلمۀ سرمه استفادههای گوناگونی نموده است و درین جا دلالت به خموشی میکند و «سرمه بال زدن» ترکیب زیبایی است که بیدل از آن خواسته است تا معنی خموش بودن صدا را در ذهن خواننده تداعی کند.
در این بیت میان سپند و سرمه و بال زدن از یک طرف، بیان و فغان از جانب دیگر و همچنان سرمه و شب رابطۀ مفهومی دیده میشود. سپند وقتی داغ می باشد خود را بالا بالا میپراند و وقتی کاملا سوخت، چون سرمه، سیاه و خموش می شود. درینجا بیدل تعبیر به جایی نموده و در سرمه بال زدن معنی به سوی خموشی رفتن را می رساند. همچنان شب نماد خموشی است و درین جا، رابطۀ مفهومی با سرمه پیدا میکند از لحاظ رنگ و از لحاظ بی صدایی و خموشی. همچنان در مصرع اول بیان به معنی صدای سپند است و فغان که صدای دل است آن را نمیرساند یعنی بیان صدای زبان است و فغان صدای دل.
