در گریبان غوطه خوردم رستم از آشوب دهر
کشتیام میبرد طوفـان لنگرم آمد بهیاد
در این بیت بیدل شناخت دنیای بیرون و درون خود را به تصویر میکشد. او دنیای بیرون را پر از آشوب و فساد میداند و برای رستن و نجات از آن سر به گریبان می کند ( در گریبان غوطه میخورد). در گریبان غوطه خوردن نماد تفکر و اندیشه به سوی خودشناسی است. استفاده از کلمۀ «رستن» آن هم با صیغه ماضی نشان میدهد که شاعر از آشوب دنیای بیرون رهایی یافته و در دنیای درون خود قرار دارد. در مصرع دوم کشتی به اندیشه دلالت می کند و طوفان به وضعیت که حاکم به دنیای درون شاعر است که متأثر از دنیای بیرون است و آلوده با توفانهای نفس.
در واقع در مصرع دوم شاعر، وضعیت درون خود را بدتر از بیرون مییابد و هرلحظه خطر غرق شدن را احساس میکند، اما در این ورطه، شاعر به شناخت کاملتری دست مییابد؛ زیرا شناخت اولیه شاعر از دنیای بیرون بود که آن را پر از آشوب یافت؛ برای رهایی از آن وی را به تفکر واداشت و شناخت دوم وی در عالم تفکر بود که وی را به لنگر* که دلالت به آرامشگاه مطلق (رسیدن به خدا) میکند، انداخت. یعنی آرامش مطلق در دنیای مادی ناممکن است؛ زیرا درون متأثر از بیرون است و بیدل با یک دید دیالکتیکی به آن میبیند. تکیهگاه و از نظر بیدل، آرامش مطلق انسان در شناخت و رسیدن به ذات یکتا معنا پیدا میکند.
*لنگر،آلتی آهنین پیوسته به طنابی یا زنجیری طویل که آنگاه که توقف کشتی را خواهند آن را در آب افکنند(دهخدا).
