خواهی که شود منزل مقصود مقامت
از آبلۀ پای طلب کن جرس اینجا
در وادی تصوف، سالک باید منازل و مقامات را طی کند تا به حق رسد. در این بیت بیدل نیز شرط رسیدن به منزل مقصود که همانا رسیدن به ذات یکتاست را نهایت ریاضت و جد و جهد می داند. به تعبیر دیگر اگر سالک بخواهد به منزل مقصود رسد باید در پهلوی سایر شرایط، پشتکار داشته داشته باشد. بیدل درمصرع دوم، نهایت سعی و تلاش حین رفتن در وادی تصوف را با تصویر کشیده است و آن اینکه از بس که این وادی دشوارگذر و دراز است، برای پیمودن و از فرط رفتن این راه پاهای سالک آبله میکند. سوزش و درد آبلهها، فغان و نالۀ سالک را خواهد کشید که باید آنرا تحمل کند. در مصرع دوم واژه «طلب» دلالت به تحمل می کند. بیدل، این فغان از اثر آبلههای پای را به طلب کردن جرس (زنگ) تشبیه نموده است و بیدل آبله را به زنگ پا تشبیه نموده است که از نهایت درد او را به فغان میکشد. همچنان بیدل شاید صدای ترکیدن آبله و شکل آبله را به جرس تشبیه کرده باشد.
قابل یاد دهانی است که مقامات تصوف عبارت اند از: 1) مقام توبه، 2) مقام ورع، 3) مقام زهد، 4) مقام فقر، 5)مقام صبر، 6) مقام شکر، 7) مقام خوف،8) مقام رجاء، 9) مقام توکل، 10) مقام رضاء.
که در صورت ذکر و یا دلالت یکی از مقامات فوق در ابیات بیدل در آینده به شرح آن میپردازم.
