جوش خزانم آیینهدار بهار اوست
نظَاره کن ز چاک کتان ماهتاب را
در مصرع اول بیدل از نظر عرفانی میخواهد بگوید، وقتی درخت «من» او دیگر با آب آلوده با خودخواهی، مادیگرایی و غرایز شهوانی آبیاری نمیشود، چون فصل پاییز، برگهای درختان نفس، زرد و خشک میشود. این وضعیت نشانگر آن است که عارف نفس خود را مهار نموده و در عوض، دلش آیینهدار بهار تجلی ذات یکتا میشود.
این خود نشان میدهد که با نفس آلوده با دنیای مادی به بهار جاویدان هستی مطلق نمیرسد. اصل بر این است که برای رسیدن به چیزی، باید چیزی را از دست داد. از نظر عرفانی برای رسیدن به ذات یکتا، باید خواهشهای نفسانی را سرکوب کرد. بناً عارف در ظاهر چون برگهای خزانی، چهرهاش زرد و خشک باشد، اما دلش چون بهار، زنده، سبز و خرم است. همچنان برگهای خزانی وجود عارف، آیینۀ طلایی است برای بازتاب جلوههای ذات یکتا.
مصرع دوم مضمون مصرع اول را در تصویر دیگری ارائه میکند و آن از هم پاشیدن و محو شدن عارف را حین دیدن پرتو الهی به تصویر میکشد. گویند کتان گیاهی است که در برابر روشنی ماهتاب، تاب ندارد و از هم میپاشد. ماهتاب دلالت به هستی مطلق میکند و کتان به عارف. نظاره کردن ماهتاب از چاک کتان نشانگر آن است که اصلاً در برابر نور ماهتاب، گیاه کتان از هم میپاشد و محو میشود. چنانکه عارف وقتی به هستی مطلق به وحدت میرسد، دیگر از من خود میبرد و در برابر تجلیات الهی از خود بیخود میشود و محو مطلق.
