به عریانی خیالم ناز چندین پیرهن دارد
سواد فقر پروردهست یکسر در شب عیدم
عرفا، ذات یکتا را فراتر از خیال میدانند، زیرا مواد خیال مادی و بیرونی بوده و یا به نحوی حس مشترکِ از پدیدههای دنیای مادی است که ذات یکتا از آن مبرا میباشد. بیدل هرچند خیال را عریان و برهنه میپندارد؛ زیرا هرچیز در خیال قابل ساخت، افشاء و تصور است؛ با وجود آن از نظر عرفا پیروی نموده است و خیال خود را با وجود این همه عریانی، پوشیده در چندین پیرهن میداند؛ زیرا آن را هنوز ناتوان در دردیدن آنچه او میخواهد در خیال آورد، میپندارد.
مصرع دوم نتیجۀ مضمون مصرع اول را در بر دارد. در مصرع دوم از «عید» یاد شده است. شب عید، شب خوشی و شادمانی است. اما این شب، برای انسانهای فقیر و بینوا که در تنگدستی و بیچراغی به سر میبرند، فرقی با دیگر شبها ندارد؛ زیرا سیاهی فقر بر همۀ زوایای زندگی آنها سایه انداخته است و خوشی را از زندگی شان ربوده است. در مصرع دوم بیدل از این حالت فقرا که به تصویر کشیده است، تعبیر عرفانی نموده است و میخواهد بگوید که پوشیده شدن خیالش با چندین پیرهن دنیای مادی، شب عیدش را چون سیاهی خانۀ فقر نموده است ؛ زیرا خیالش با پیرهن های سیۀ نفس، پوشیده شده است و جلوههای یار در آن مقدور نیست.
در این بیت یک حالت وارونه را به تصویر میکشد که نتیجۀ واحد دارد. توضیح آن این است که فقیر بخاطر نداشتن پیرهن نو و چراغ در خانه، عید برایش معنی ندارد و برای عارفی که در انقطاع حال عرفانی بسر میبرد، در واقع خیالش را پیرهن دنیای مادی پوشانیده است و برایش عید (برگشت) به اصل (هو) مقدور نمیباشد. یعنی عارف با پیرهن و فقیر بیپیرهن وجه اشتراک در نداشتن عید دارند.
عرفا به عید نگاه عرفی ندارند، آنها وقتی به اصل خود میرسند، برای شان عید معنا پیدا میکند. یعنی وقتی عارف به خداوند میرسد، به عید حقیقی رسیده است.
در این بیت میان پیراهن، فقر، عریانی رابطه مفهومی وجود دارد، زیرا بیدل هرچند خیال خود را عریان و در فقر دنیای مادی میپندارد؛ اما با تواضع و خاکساری عارفانه، هنوز آن را پوشیده در چندین پیرهن، بیان میدارد. همچنان میان سواد (سیاهی) و شب عید که مراد از عید در این بیت، عید سعید فطر است رابطۀ وجود دارد، زیرا شب عید سعید فطر نسبت به دیگر شبها تاریکتر است و بیدل میان سواد فقر و شب عید، بافت معنایی زیبایی ایجاد کرده است.
جان کلام این بیت این است که بیدل هرچند خیال خود را عریان و برهنه میپندارد؛ اما هنوز آن را پوشیده با پیرهنهای نفس که مانع رسیدن به عید حقیقی – همانا رسیدن به اصل است- میپندارد و به تعبیر عرفانی جلوههای ذات یکتا را فراتر از خیال میپندارد و حالتی را احساس میکند که در آن به نسبت عدم تجلی جلوههای یار، سیاهی فقر آن در حال پرورش است.
