بینیازیهای خوبان میل قتل کس نداشت
خشکسالی بر حنا زد کز هوس خون ریختند
در این بیت بیدل از زیبایی مضاعف خوشرویان یا به تعبیر خودش «خوبان» با حنا زدن بر دستان شان یاد میکند. در مصرع اول او بیان میدارد که خوش رویان بینیاز اند که دیگران به آن دل ببازند. در این مصرع واژۀ «قتل» به معنی دلباختن به کار رفته، یعنی کسی که با دیدن یارش محو میشود.
در مصرع دوم، دلیل مضمون مصرع اول را به تصویر میکشد. وقتی حنا بر دست مانده میشود، پس از گذشت یک مدت زمان، خشک میشود و حنای خشکشده ترک میبردارد (کف کف میشود). این ترک برداشتن حنا را بیدل به زمینی که آن را خشکسالی زده تشبیه نموده است. «هوس خون ریختن» اشاره به آن هویدا شدن دستان سرخ شده از حنا میکند، بعد از آن که حنای خشکشده را از دست دور میکنند. یعنی گویا دستان شان با خون دل باختهگان شان، سرخ شده است.
در این بیت میان خشکسالی و خونریختن رابطۀ مفهومی وجود دارد؛ زیرا در خشکسالیهاست که خونریزیها برای رفع نیازهایی برای زیستن بیشتر میشود. بیدل خواسته است که این تصویر را با مضمونی هرچند پارادوکسیکال، پیوند دهد. به همین دلیل او با آوردن کلمۀ «هوس» در مصرع دوم، استثنایی بر خونریزی در خشکسالی آورده است. یعنی این خوشرویان هرچند هیچ نیازی به افزودن زیبایی خود ندارند؛ اما از هوس با حنا ماندن بر دستان خود، دستان شان آنچنان سرخ شده است که گویا دلباختهگان شان را به قتل رسانده اند. نبوغ بیدل در این است که واژههایی با بار معنایی پارادوکسیکال را جمع میکند و از آن تصاویر ناب خود را بیرون میکشد.
