آن پری گویند شب خندید بر فریاد ما
ای فراموشی تو شاید داده باشی یاد ما
آشتی دادن واژههای متضاد در سبک هندی خیلیها متداول است و در این راستا بیدل استاد همه است. در این بیت او میان فراموشی و یاد دادن که متضاد یک دیگر است، خیلی زیبا پیوند داده است و کنایهگونه مفهوم فراموشی و از خود رفتن را در ذهن تداعی می کند. یعنی آن خندۀ پری که همانا معشوقۀ وی است بر فریادش آن قدر او را بیهوش نمود که من و فریاد خود را فراموش کرد و مدهوش شد! با آوردن کلمۀ «گویند» آن هوش رفتن خود را بیشتر در نزد خواننده نمایان می کند. همچنان تقدم خنده را بر فریاد نشان میدهد.
مصرع دوم، احاله به امر محال است. یعنی چنان بیخود شد که همه چیز را فراموش کرد. حالا به یاد آوردن آن حال از طریق فراموشی محال است.
از جانب دیگر همان طوری که فراموشی با یاد دادن جمع نمی شود؛ به همان اندازه از بیارزش بودن خود نیز یاد می کند که اصلن این همه ناله و فریادش نزد معشوقهاش ارزش ندارد و تنها از این طریق نمیتواند به هو رسد؛ بل هو با خندهها که دلالت به ارزش قایل نشدن به آن نالهها میکند، جواب میدهد، تنها راهی رسیدن به هو لطف و احسان اوست و بس. از نظر عرفا با سعی و تلاش محض نمی شود به هو رسید؛ مگر این که لطف هو در راه باشد. درین بیت میان خندیدن و فریاد رابطۀ معکوسی است که بیدل آن را خیلی زیبا با هم بافته است. کمااینکه میان یاد دادن و فراموشی است. این بیت نهایت نیاز عاشق و نهایت ناز معشوق را به تصویر میکشد.
