گهر زیأس،کمر، برشکست، موج نبست
دلیکه پر شود از خود ز دشمنان خالیست
شعرای پارسی زبان از پیوند مفهومی گهر(مروارید)، صدف و موج با تصاویر گوناگون و ظریف، اشعار زیبایی آفریدهاند. به برداشت این شعرا، گهر در دل صدف از یک قطره آب باران پرورش مییابد و در فرجام با بازوان نیرومند موج از قعر دریا به بیرون در میآید. بیدل نیز به کرات از موج، گهر و صدف در اشعار خویش تصویرسازی نموده است که بیت بالا نمونهای از آن میباشد.
از نظر بیدل، گُهر نماد آرامش و اصیل بودن است و در مقابل موج ماهیت پر تپش، ناقرار، پر از غوغا و هر لحظه متغیر دارد. در این بیت بیدل میخواهد از اصیل بودن گهر یاد کند که در نهایت ناتوانی، ماهیتش تغییر نمیخورد و اصالت خود را حفظ میکند.
در مصراع اول، مقصد از «کمر برشکستن» همان واماندگی و ناتوانی گهر در قعر دریا است و «موج بستن» نقطۀ مقابل ماهیت گُهر است که در بالا از آن یاد شد؛ زیرا مفهوم حقیقی کمر برشکستن بر گُهر نادرست مینُماید و باید به معنای مجازی آن که همانا واماندگی است رجوع کرد. با درنظرداشت این دو ترکیب میتوان چنین برداشت نمود که گهر در نهایت واماندگی، اصلیتش تغییر نمیخورد.
مصراع دوم مضمون مصراع اول را به خوبی روشن نموده است. بدین معنی که گُهر پر از ذات خودش است و همان ذاتی که دارای آرامش درونی، خاموشی … است، نمیتواند با ضد خود (موج) اجتماع کند؛ زیرا اجتماع ضدین محال است. به همین دلیل بیدل خواسته است بیان دارد که دل گهر پر از ذات گهر است و از ضد (دشمنان) آن خالیست.
جان کلام این که کسی چون گهر از اصالت، ثبات و آرامش درونی برخوردار باشد در برابر ناملایمات زندگی، هرچند کمرشکن، ماهیت و اصلیت خود را از دست نمیدهد و همان است که هست.
