این قدر نمیدانم صیدم از چه لاغر شد
کزتصور خونم آب تیغ او تر شد
بیدل و صائب تبریزی، بارها با مضامین گوناگونی از ترکیب «صید لاغر» در اشعار خود استفاده نموده اند. صید لاغر یعنی شکاری که فربه، کلان و پرخون نباشد. در واقع این لاغری صید را گاهی صائب و بیدل به حیث سپری برای مصئون ماندن از شکار میدانند؛ زیرا معمولا شکارچیها چیزی را شکار میکنند که فربه، کلان و پرگوشت باشد و یا از بس که چابک و کم جسم اند کمتر هدف تیر صیاد قرار میگیرند. چنانچه صائب میگوید:
در خطرگاه جهان صید سلامت جو را
جوشنی بهتر ازان نیست که لاغر باشد
در معنی عرفانی آن «صیدلاغر» به معنی انسان ناتوان و ناچیزی که بیهست و پر از نیست است. بادرنظرداشت این توضیح، بیدل در مصراع اول این بیت خود را شکاری میپندارد که با وجود اعتباری خود به سوی نیستی عرفانی ناآگاهانه میرود و اصلا ارزش شکار شدن را نیز ندارد. در مصراع دوم از کلمۀ «خون» یاد میکند که نماد هستی بوده میتواند. به تعبیر دیگر، خون از لازمههای هستی انسان است. در مصراع دوم به طور کنایهآمیز در واقع خود را بیهستی و بیخون میپندارد. زیرا از کلمۀ «تصور خون» خود یاد نموده است که وجود حقیقی ندارد، بلکه اعتباری و تصوری است. تصور هستی خود را با تیغ نیستی میخواهد پیوند دهد.
به تعبیر دیگر در مصراع دوم بیدل به قول منطقیین خود را انتفای نفی میکند و بیان میدارد که از تصور خونم آب تیغ او تر شد. او اصلا وجود حقیقی ندارد که تیغ نیستی را با خون هستی خود لکهدار بسازد؛ بلکه جلایش تیغ مثل آب هنوز پرانعکاس و پابرجاست و استفادۀ کلمۀ «تر» دلالت به جلایش بودن آن میکند تا لکهدار شدن آن با خون. زیرا تر شدن آب تیغ آمده است نه تر شدن خود تیغ. یعنی جلایش تیغ تر و پرانعکاس باقی میماند. از سوى ديگر، ضمير «او» هم دلالت به «هو» مىكند كه اين صيد لاغر در برابرش نيست است. در این مورد بازهم صائب، پیرو سبک هندی چنین می گوید:
به درد آرد دل صیاد را از لاغری صیدم
غبار بال و پر از آب چشم دام میشویم
