زاهد ار رندیِ حافظ نکند فهم، چه شد؟
دیو بُگْریزَد از آن قوم که قرآن خوانند
«حافظ»
از نظر عرفانی بالخصوص حافظ کسی است به ظاهر دین میپردازد. چنانچه در جای دیگر چنین میسراید:
زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست
در حق ما هرچه گوید جای هیچ اکراه نیست
در مقابل رند به کسی گویند که تمام رسوم ظاهری و قیود معموله را رها کرده و محو حقیقت شده باشد. پس رند نقطۀ مقابل زاهد است که اولی محو امور باطنی و دیگر گیرمانده در سطح و ظاهر. مصرع اول از شکاف معرفتی میان زاهد و رند حرف میزند. یعنی این توقع میرود که زاهد، معرفت و سطح آگاهی رند را درک نکند. در مصرع دوم زاهد را به دیو و رندان را به کسانی که قرآن میخوانند تشبیه کرده است.
از نظر عرفانی دیو به گمراهکننده و نمودار و علامت صفات رذیله اطلاق میگردد. از منظر حافظ قرآن کتاب هدایت است و دیو نقطۀ مقابل آن است. پس قومی که قرآن میخواند، دیو از آن میگریزد چون اثری بر آنها نمیتواند داشته باشد. البته این خواندن توأم با دانستن است. فقط خواندن ظاهری نیست. کلمۀ «گریختن» خیلی بلیغ است. زاهدی که حرفهای رند را برنمیتابد پای به گریز مینهد. این گریختن ناشی از عدم مقاومت در برابر معرفت و نور رند است و از سوی دیگر ناشی از عدم درک آن و پیدا شدن توهم باطلپنداری.
در مصرع دوم ظرافتی است که نیاز به شرح دارد. زاهد نیز خود را مقید به شریعت میداند و رند خود را رهیده از قیود شرعی. پس چگونه زاهد گمراه است و رند رهیاب. از نظر حافظ معنای واقعی قرآن را رندان میدانند نه کسانی که فقط پاییند ظواهر شریعت اند. یعنی هرچند رفتار رندان خلاف شرع معلوم میشود، اما در واقع آنها حقایق قرآنی را چشیده اند. برعکس زاهدی که فقط در سطح و ظاهر دین گیر مانده است، هرگز وارد بطون قرآن نمیشود. از منظر عرفا قرآن ذوبطون است. در خصوص کسانی که فقط به ظاهر قرآن کریم اکتفا میکنند، این آیت ۱۷ سوره کهف صدق میکند. مِنْ آيَاتِ اللَّهِ مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَمَنْ يُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِيًّا مُرْشِدًا. برگردان: هر کس خداوند او را هدایت کند راه یافته و هر که را گمراه کند برای او ولیّ [و صاحب اختیاری] که او را راهنمایی کند نخواهی دید. در یک جمله، از نظر حافظ زاهد فقط گفتار قرآنی دارد، اما رند رفتار قرآنی دارد. این رفتار ناشی از درونی شدن حقایق و معانی قرآن است که سراسر وجودش را فرا گرفته است و نیاز ندارد از آن یاد کند. از نظر عرفا زهد نباید یک امر تصنعی و گفتاری باشد، بل چنان در وجود آدمی درونی شود که به طبیعت و جوهر شخص مبدل شود.
