سلامت یکقلم در مرکزسنگست اگر دانی
شکست یأس میپیچد به خود بالیدن مینا
«بیدل»
سنگ نماد بود است. نماد وحدت است. نماد هستی مطلق است و برخلاف مینا خلاء در آن نیست. برعکس مینا نماد شدن است و در چرخش میان دستان. نماد دوگانگی از آنجاییکه درونش با خودش از یک جنس نیست. ارزش مینا با میای که در آن است معنا پیدا میکند. پس مینا ارزش وابسته دارد نه ارزش مستقل. در مینا دو ویژگی متضاد نهفته است. از یکسو یأس و از سوی دیگر رضایت و به خود بالیدن.
در نفس این خود بالیدن مینا که ناشی از ارزش وابسته است، شکست یأس میپیچد. چرا چنین است؟ زیرا وقتی مینا از می خالی میشود آن ارزش سابق را ندارد که به آن ببالد.امّا سنگ از چنین خاصیت مبرا است. سنگ سلامت دارد، از آنجاییکه نمیشکند، بل میشکناند. این سلامت یکقلم یا یک رنگ است. هر ذرۀ سنگ برای خود سنگ است. هدف از مرکز سنگ همان درون و ماهیت سنگ است. حالا سنگ نماد عالم وحدت است. یکرنگ، ثابت و سرمدی و عاری از ارزش وابسته.
مینا نماد عالم کثرت و به ویژه انسان است که روحش با بدنش از دو جنس متفاوت است. این روح که همان تشبیه مناسبش «می» است، هرلحظه امکان دارد از مینا وارهد. علی رغم آن تا زمانی که می در مینا است، این دو حس متضاد در آن موج میزند: حس یأس و غرور. می هیچگاه برای مینا نیست بل برای دیگری است. می خاصیت دیگرخواهی دارد، امّا مینا خاصیت خودخواهی چون وقتی می از درونش بیرون بریزد، از ارزش تهی میشود. از سوی دیگر، مینا با برخورد با سنگ میشکند. آوردن کلمهٔ «شکست» از این رابطه میان سنگ و مینا حکایت میکند. مینا با شکستن همرنگ سنگ میشود، همانگونه که تن انسان خاک میشود. این چنین تا بینهایت میتوان از این بیت معنایابی کرد، گرچند این نبشتهٔ من غبارریزی بر آیینهٔ معناست.
