هیچ شکلی بی هیولا قابل صورت نشد
آدمی هم پبش از آن کادم شود بوزینه بود
«بیدل»
از نظر فلاسفۀ اسلامی، جوهر به پنج نوع است:
1- نفس
2- عقل
3- ماده
4- صورت
5- جسم
هر یک کتب فلسفی مورد بحث قرار گرفته است. از آنجاییکه در این جا مجالی برای بحث ندارد از حرف زدن در مورد همه آنها به جز «جسم» صرف نظر می کنم.
جسم، جوهری است که در سه بعد طول، عرض و عمق، امتداد و کشش دارد. جسم مرکب از هیولی (مادۀ اولی) و صورت است. قابل یاددهانی است که هیولی و صورت لازم و ملزوم یکدیگر اند و هرگز از هم جدا نمیشوند.
هیولی جوهری است که فاقد فعلیت بوده و در واقع چیزی نیست جز امکان شدن؛ امکان این که این شیء آن شیء باشد. قوۀ و امکان محض بوده و یک امر مبهم و بدون تعین است.
بنابر این هیولی برای آن که فعلیت پیدا کند و در خارج متحقق شود، نیازمند جوهر دیگری است که دارای فعلیت بوده و متعین است و با یکجا شدن با ماده، به آن تعین بخشد و این همان صورت است.*
بیدل خواسته است مطالب فوق الذکر را در پیکر بیت بالا بریزد. در مصرع اول از ملازمت و عدم انفکاک (جدایی) هیولی و صورت بحث میکند، یعنی هیچ جسم بدون هیولی، متعین و قابل صورت نمی شود. در این مصرع از پیآمد نبود هیولی بحث میکند. شکل به معنی هیکل، هیأت چهره … است که دلالت به جسم نیز میکند. زیرا هر جسمی دارای شکلیست که قابل رویت است.
مصرع دوم، مضمون مصرع اول را بیان میدارد، با این تفاوت که پیآمد نبود صورت را بیان میدارد. تمام اجسام به شمول انسان و بوزینه (شادی) قبل از اتحاد صورت و هیولی، در مادۀ اولی با هم از لحاظ عدم تعین و قوۀ محض بودن مشترک اند. این صورت است که به مادۀ اولی (هیولی) فعلیت میبخشد و باعث متعین شدن اجسام میشود. یعنی پس از آن است که میگویم این انسان است و آن شادی. جوهر صورتی است که موجب تفکیک اجسام و مخلوقات میشود.
به تعبیر دیگر، اتحاد صورت و هیولی باعث آن میگردد که اجسام از هم تفکیک شوند. قبل از آن در حالت مادۀ اولی (هیولی) غیرمتعین اند. پس این خود وجه اشتراک تمام اجسام ماقبل اتحاد صورت و ماده اولی است. وقتی بیدل میگوید: که آدمی پیش از آن که آدم شود، هدف او این است که آدمی پیش از آن که صورت آدم را بگیرد یعنی مادۀ اولی پیش از آن صورت آدم را بگیرد، بوزینه بود، یعنی در هیولی وجه اشتراک با بوزینه داشت.
جان کلام این بیت همانا ملازمت هیولی و صورت است که در مصرع اول از پیآمد نبود هیولی و در مصرع دوم از نبود صورت بحث میکند که در نهایت محتوای هر دو مصرع اتحاد مفهومی دارد.
قابل یاددهانی است که بیدل در مصرع دوم بخاطری بوزینه و انسان را انتخاب کرده است که شادی (بوزینه) نسبت به دیگر حیوانات شباهت به صورت انسان دارد و شاید دلیل دیگر بحث وزن شعری باشد. من شخصاً باورمند نیستم که بیدل از اندیشههای داروین متأثر شده باشد. بنابرین برداشت بحث تکامل ازین بیت آنگونه که داورینستها مطرح میکنند منتفی است. البته عرفا به تکامل و استکمال باور دارند که بیشتر بُعد معنوی و وجودی دارد تا محض مادی. اگر این بیت را مورد تأویل قرار میدهم نه در خلاء، بل در چارچوب منظومۀ عرفانی و فکری بیدل که در دیگر آثارش است، مورد بحث قرار دهیم.
____________________________________
*ص ۲۲۳-۲۲۸، کلیات فلسفه، دکتر علی شیروانی
یادآوری: این مطلب را در دسامبر ۲۰۱۴ در صفحۀ فیسبوک خود نوشته بودم. با اندک ویرایش خواستم درینجا به نشر بسپارم.
