ز جهان رنگ تا کی کشم انتظار نازت
تو بیا و گر نه آتش به فرنگ میفرستم
بیدل با نهایت دلتنگی و بیصبری منتظر دیدار یارش (منظور همان ذات پاک یکتا) است که دیدن «هو» را از طریق تلاشهای آدمی و خودی ناممکن میداند؛ مگر اینکه خود یار مرحمت و مهربانی نماید و خود بیاید و پرده از چهره بردارد. همچنان در این بیت بیدل نهایت بیصبری خود را به تمثیل می گیرد که در صورت عدم رسیدن به یارش، دنیا را با دل پر از آتش خود چون غروب میسازد.
در این بیت، «جهان رنگ» اشارهای به دنیای پر از کثرت به لحاظ آفاقی و به لحاظ انفسی پر از هوا و هوس انسان است که رنگارنگ و گوناگون بوده و همچون رنگین کمان یک رنگ بر دیگری افتیده است و آلودگیای را برای دیدار یار بهوجود آورده است.
بیدل از واژۀ رنگ در اشعارش بیشتر کاربرده است که این خود نشان میدهد که از جامعه و فرهنگ مردم هندوستان تأثر زیادی داشته است؛ زیرا اهل هنود از لحاظ اعتقادی اهمیت بیشتر به رنگ میدهند که «جشن هولی» خود مصداق این حرف است.
درین بیت بافت تصاویر بیحد زیبا است، «آتش به فرنگ فرستاندن» رابطۀ زیبای با «جهان» و «رنگ» دارد. فرنگ در زبان پارسی به کشورهای غربی به ویژه اروپایی اطلاق میشود که دقیقاً به سمت غرب هندوستان، جاییکه بیدل در آنجا زندگی میکرده است، موقعیت دارد.
تشبیه غروب که مثل آتشکده رنگ آتشین دارد به فرستاندن آتش به فرنگ، تشبیه بیحد زیبا است. همچنان انتظار، مرز جدایی و وصال است که هنوز رنگ زرد جدایی بر چهره دارد که این خود بافت تصویری این بیت را از طریق داشتن رابطه با رنگ غروب و آتش، نشان میدهد. ترکیب انتظار ناز جالب است. ناز به معنای استغنای معشوق نسبت به عاشق است. پس ناز، نیاز خلق میکند. آوردن این کلمه در هوای این بیت خیلی همخوانی دارد. زیرا خداوند غنی و بینیاز است. این انسانهاست که به «هو» نیاز دارند.
در فرجام باید گفت که بیدل هرگونه نزدیکی و رسیدن به ذات یکتا را لطف و مهربانی ذات یکتا دانسته و انسان را که اسیر دنیای مادی است محال میداند که به تنهایی و بدون کمک الهی به خداوند برسد.
