مباش ای غنچۀ اوراق گل مغرور جمعیت
که این پیوستگیها در بغل دارد جداییها
جمع یا جمعیت از اصطلاحات عرفانی است که در برابر تفرقه به کار میرود. در جمعیت اتحاد وجودی یا حس اتحاد وجودی نهفته است. این اتحاد وجودی حس بقامندی را به یک امر میدهد. بیدل درین بیت این مفهوم را به تصویر میکشد. گلبرگهای یک گل وقتی در غنچه است، حالت جمع و یکپارچه را دارد. بیدل اشاره به این دارد که نباید مانند غنچۀ گل که حالت خاطرجمعی و یکپارچی گلبرگهاست، مغرور شد. هنگامیکه گل در غنچه میباشد، گلبرگهای آن با هم جمع و پیوسته میباشد، اما با شگفتن آن، گلبرگها (ورقهای گل به تعبیر بیدل) از هم جدا میشود.
در مصرع دوم، از اتحاد دو امر متضاد یا به تعبیر بیدل از در بغل بودن پیوستگیها با جداییها، یاد میشود که در هر هستنده محال نه، بل ضروری است. یعنی گل در غنچۀ خود ظرفیت جدایی گلبرگها از همدیگر را دارد که این آغاز نیستی و خشک شدن گل است. این خاصیت دنیای کثرت است که با جمع اضداد، در حال شدن است تا بودن. شدن حالت پایایی و مانایی ندارد. پیام این برای انسانها این است که انسانها نباید مغرور روزهای جوانی و خوشی باشند. این روزهای خوش در بطن خود پیری و غم میپروراند و این حالات گذرا و گاهی غیرقابل برگشت است.
