حرف زلف مسلسلی داریم
کیست فهمد زبان شانهٔ ما
بیدل از زبان حال حرف میزند و حرفهایی از یار دارد که فهم آن را برای دیگران، به پرسش میبرد. «زلف مسلسل» در مصرع اول نماد معشوقۀ بیدل است و حرف از «زلف مسلسل» یعنی سخنهایی از یار خود دارد. ناگفته نماند که بیدل از واژۀ «زلف» برای رساندن مطلب خود استفادۀ مناسب و عالی نموده است. «زلف» نماد تاریکی، پیچیده بودن و دراز بودن است. بیدل میخواهد بگوید که معانی عرفانی مانند زلف است و فهم آن از عهدۀ هر کس ساخته نیست.
ترکیبِ «زبان شانه» در مصرع دوم بافت مفهومی با «زلف» دارد؛ زیرا زبان شانه در میان دندانههای خود زلفهایی از معنا را در خود جای داده است و آن پیچیدگیهای آن را صاف میکند. با وجود این هم، «زبان شانه» دلالت به گنگ بودن و خاموش بودن میکند.
قابل یاد دهانی است اگر زلف را به معنی و شانه را به لفظ تأویل کنیم، نامتجانس بودن هر دو را نشان میدهد. یعنی از آنجائیکه لفظ همجنس معنی نیست نمیتواند آنرا آنطوری که است به بیرون بریزد. از جانب دیگر دندانههای شانه نسبت به زلف خیلی کوتاه است و این خود، کوتاهی روایت معنا را توسط شانه، نشان میدهد.
همچنان شان را میتوان بخاطر موزون و برابر بودن دندانههای آن به شعر تشبیه نمود که شاعر میخواهد بگوید که من حرفهای از زلف یارم را با شعر خود بیان میدارم اما کی است که آن را به طور درست که من مراد دارم بفهمد؟ و از آنجاییکه که اشعار بیدل از جمله مغلقترین اشعار به شمار میرود، این تأویل شانه به شعر نیز صدق میکند.
