به بحر قطره ز تشویش خشکی آزاد است
اگر عدم شده باشی عدم نخواهی شد
بیدل خیلیها ظریفانه از جناس در شعرهای خود استفاده نموده است که اگر دقت صورت نگیرد باعث مغالطه میشود. در این بیت او کلمۀ «عدم» را برگزیده است. در مصرع دوم، عدم اولی را با تعبیر عرفانی آن و عدم دومی را به تعبیر فلسفی آن استفاده نموده است.
با در نظرداشت مطالب بالا، تعبير عرفانى بیت فوق اين است كه اگر قطره را انسان بدانيم و بحر را هستى مطلق (خداوند)، در صورت بودن قطره در بحر، بحث خشك شدن آن منتفى است. به تعبیر دیگر، خشک شدن ضد و نقطۀ مقابل قطره است؛ آنگاه كه قطره در بحر میباشد، سرشار از ماهیت وجودی خودش است و بحث خشک شدن و یا نیستی آن به تعبیر فلسفی، منتفی است.
از نظر بيدل وقتى انسان به هستى مطلق مىرسد معدوم از خود و سرشار از هستى مطلق مىشود كه ديگر عدم فلسفى در هستى او رخنه نمىكند. پس همانطوريكه قطره در بحر معدوم نمىشود، آنگاه انسان به خداوند به تعبیر عرفانی آن رسيد، بحث عدم او كه فلاسفه مطرح مىكنند، منتفى است. از نظر فلاسفۀ اسلامی، عدم به معنی نیستی و هیچ بهرهای از وجود نداشتن است.
